أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
194
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
مىداشت كه چارهاى سازد و وسيلتى انديشد كه يمين خود را به احكام شرعيّه موافق دارد . حضرت ابراهيم ، ساره را گفت : يا ساره از لحم زائد عضو مستور هاجر قدرى بريده و سنّت كن و از جاهاى نرم و نازك گوشهاى او را سوراخ كرده گوشواره بياويز ، اگر اين چنين كنى حانثهء يمين نخواهى بود . حضرت ساره نيز مشار اليها را سنّت نموده و گوشهاى او را سوراخ كرده و گوشواره آويخت . اخطار مقصود حضرت ساره از اين وضع آن بود كه حضرت ابراهيم را از جاريهء خود هاجر متنفّر سازد . علاوه بر اينكه اين كيفيّت موجب نفرت نشد مقتضى آن شد كه هم ساره و هم حضرت ابراهيم هردو سنّت كنند و سوراخ كردن گوشهاى هاجر نيز عموم زنان را باعث زيب و فرّ و سرمايهء آرايش بدر و گوهر گشت . طايفهء زنان الآن هم گوشهاى خود را سوراخ كرده و گوشواره تعليق كنند و اين عادت را متمّم تزيينات خود مىدانند . انتهى . پس از زمانى باز در ميان دو برادر منازعهء طفلانه ظهور كرده و حضرت ساره را مسلوب الرّاحه نمود . حضرت ساره به زوج محترم خود گفت : من ديگر نمىتوانم با هاجر در يكجا سكنا كنم ، هاجر را به جاى بسيار دور برده و بگذار . چون ساره ما فى الضّمير خود را به طور قطعى و جدّى بيان كرد ، ناچار حضرت ابراهيم زوجهء خود هاجر و اسماعيل را به خاك عطرناك حجاز برده و در آنجا گذاشت . در همان آن كه حضرت ساره گفت : من ديگر نمىتوانم با هاجر بنشينم ، از آسمان براقى نازل گرديده و حضرت ابراهيم را عرض كرد كه من از قبل الهى مأمورم كه تو را به مكهء مكرمه برسانم . حضرت ابراهيم سوار براق شده پسر خود اسماعيل را در پيش و زوجهء خود هاجر را در عقب خود نشانيده به طرف مكّهء مكرّمه عزيمت و ايلغار نمود ؛ زيرا كه عزيمت به اين وضع را مأمور فرموده شده بود . در اين سفر سعادت اثر حضرت جبرئيل هادى و راهنماى آنها بوده به هر محلّى كه مىرسيدند حضرت ابراهيم مىگفت كه آيا در اينجا